چهارشنبه صبح ، سه شنبه شبی که از دست سرم و آمپول با رضایت شخصی از بیمارستان مرخص شدم ، همچین هوس
کله پاچه کردم که نگوووو...
عرض شود که ، یه وعده اون صبح و یه وعده این جمعه صبح مغزو زبان و پاچه و... تو کله پاچه فروشی زدیم تو رگ
،بعدشم یه چایی دبش مشتی !
حالا اینکه یه لیدی با کلاس
مثل مامان نی نی چطوری می تونه ،بابای نی نی را راضی کنه برن بشین تو قسمت لژ خانوادگی کله پاچه فروشی مثلا ساوالان و بعد از سینی مخصوص در حالیکه با قاشق تو دست راستش داره از آب کله پاچه کاسه استیل می خوره،با دست دیگه اش لقمه زبونی را که بابای نی نی براش گرفته محکم نگه داره که نکنه بریزه ، به بابای نی نی بگه تصورشو بکن باربی کوچولوی ما که قراره دل همه رو ببره ،به خاطر این هوس مامانش عاشق کله پاچه بشه و موقع رد شدن از بغل مغازه های همچینی هوش وحواس از سرش بپره و....
بعدشم که در حالیکه نلبکی استکان چایی را نشون شوهرش می ده ومیگه ببین چه خوشگله ،چایی را زودی را سر بکشه و در حالیکه سرمعده آزرده از تهوعش داره می سوزه ،بگه من یه چایی دیگه هم ومیخوام و...
خلاصه خیلی چسبید...
یه جا قلمی عروسکی رو میز آرایشم دارم که توش مداد وریمل و... گذاشتم وقتی دست عروسکشو فشار میدی شروع میکنه به خوندن
Im a barbie girl
in a barbie world
my world is plastic
اونقده ذوق می کنم وقتی اینو میخونه ،هی تو دلم میگم نی نی می شنوی ،یاد بگیر به دنیا اومدی اینو برام بخون 
اونروز سولماز میخواست کادوی عید ،واسه دخترکوچولوی یکی از آشناهامون،از این چرخ خیاطی کوچولوها بخره ، یه لحظه حسودیم شد ،بهش گفتم پس نی نی من چی ؟
خندید گفت:واسه اونم میخرم . خیالم راحت شد.
عرض شود که ، شکر خدا این روزا به اندازه تمام طول عمرم هندونه خوردم ، خیلی برام عجیبیه من کلا اهل میوه و... نبودم،فقط هله هوله ،اما به قول بابای نی نی که ذوق زده از میوه خوری های منه ، میگه میوه خوردن یه جور سرمایه گذاری بلند مدت رو بدنه !
آلو بخارا هم که یه چند وقتی میشه اومده تو بازار ،اما نمیدونم چرا مزه اش اون حس آلو های تابستونو نمی ده !
دیشب آقای سوپر میوه ای بهمون قول داد ،امروز برامون توت فرنگی بیاره، خدا کنه این یکی دیگه طعم خود خود توت فرنگی را داشته باشه.
