نمی دونم ، چی کار باید بکنم ؟!
وضعیت جسمیم بهتر شده ،اما به لحاظ روحی ضعیف شدم ، این روزا دلم می گیره و اشکام سرازیر می شه ، حساس شدم .
از زایمان می ترسم ! این ترس یه لحظه آرومم نمی ذاره .
از مادر شدن می ترسم ! از اینکه بعد از به دنیا اومدن بچه نتونم ازش درست مراقبت کنم ...
این روزا دلم می خواد ، مامان هر لحظه کنارم باشه ، دلم میخواد علی یه لحظه از کنارم جم نخوره ...
از اولین ماه بارداری تا آخر ماه هشتم فقط دو کیلو وزنم اضافه شده بود ، وقتی رفتم تو ماه نهم ، هر کسی که ظاهرمو می دید ، خیال می کرد حداکثر 5 ماهمه.
دکترم تو چک آپ ها می گفت که به خاطر کوچیک بودن بچه خیلی راحت می تونی زایمان طبیعی کنی ، ولی من هربار اصرار داشتم که میخوام سزارین بشم ...
دیروز برای آخرین معاینه رفتم مطبش ، برگه معرفی داد برای روز یکشنبه 24 ام خرداد تا تو بیمارستان بستری بشم .
اما بازم تاکید کرد که زایمان طبیعی بهتره ...
یه بیمارستان خصوصی تقریبا 300 متر پایینتر از کوچه مونه ، با دکترم صحبت کردیم که عمل را اونجا انجام بده ،خوشبختانه طرف قرار داد با بیمارستان بود .
دیروز عصر برای چک کردن وضعیت بیمارستان و... برای آخرین بار رفتیم ، یه تابلو کنار در ورودی زده بودن..."زایمان طبیعی بدون درد" ... علی اصرار کرد که راجع بهش پرس وجو کنیم .قبول کردم ، رفتم بخش زایمان و با خانمی که پشت استیشن بود حرف زدم ، برام توضیح داد که از گاز انتونوکس در حین زایمان طبیعی برای کاهش درد استفاده می کنن ، از مزیتهای زایمان طبیعی نسبت به سزارین گفت ، حتی گفت الان یه خانومی تو اتاق زایمان هست که بهش سرم زدن تا دردای زایمانش شروع بشه، انگار حرکتهای بچه اش کم شده بود ،شوهر ومادرش اصرار داشتن که سزارین بشه ولی خودش ترجیح داده طبیعی زایمان کنه !
با تعجب پرسیدم : چرا هیچ صدایی نمی یاد ، چرا جیغ نمی زنه ؟
همیشه خیال می کردم ،خانومایی که زایمان طبیعی دارن ، باید جیغ وداد کنن .
خندید وگفت : برو از خودش بپرس ، برو تو و باهاش یه ذره حرف بزن ...
ترسیدم .
نمی دونم چی کار کنم ، از اینکه شروع زایمان طبیعی دست خودم نیست ، می ترسم .
ترجیح می دم سزارین بشم و بعد از به دنیا اومدن بچه کلی درد بکشم ولی ...
نمی دونم !
نمی دونم ... چی کار کنم.
